چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷ ه‍.ش.

آفرین ها بر تو بادا ای خدا ** ناگهان کردی مرا از غم جدا

کس نمی داند ز من جز اندکی

وز هزاران جرم و بد فعلی یکی

من همی آن دانم و ستار من

جرم ها و زشتی کردار من

هر چه کردم جمله نا کرده گرفت

طاعت ناورده. آورده گرفت

نام من در نامه ی پاکان نوشت

دوزخی بودم ببخشیدم بهشت

عفو کرد آن جملگی جرم و گناه

شد سفید آن نامه و روی سیاه

آه کردم چون رسن شد آه من

گشت آویزان رسن در چاه من

آن رسن بگرفتمو بیرون شدم

شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

در بن چاهی همی بودم نگون

در دو عالم هم نمی گنجم کنون

آفرین ها بر تو بادا ای خدا

ناگهان کردی مرا از غم جدا

گر سر هر موی من گردد زبان

شکرهای تو نیاید در بیان

‏هیچ نظری موجود نیست: